تبليغاتX
<meta http-equiv="Content-Language" content="en-us"> <p><font size="5"> <marquee direction="right">تا تو به داد من رسی من بخدا رسیده ام </marquee></font></p> </body> </html> تا تو به داد من رسی من بخدا رسیده ام
























تا تو به داد من رسی من بخدا رسیده ام

دلم حضور مردانه می خواهد

نه اینکه مرد باشد ، نه …

مـــــردانه باشد

حرفش

قولش

فکرش

نگاهش

قلبش و …

آنقدر مردانه که بتوان تا

بینهایتِ دنیا به او اعتماد کرد و

تکیه کرد…!


برچسب‌ها: تا بینهایتِ دنیا, اعتماد, تکیه, حضور, مـــــردانه, فکر
نوشته شده در چهارشنبه 28 دی1390ساعت 0:15 قبل از ظهر توسط سیندرلا|

بسکه جفـــــــا ز خار و گل ، دید دل رمیـده ام
همچو نسیم ازین چمن، پای برون کشیـده ام
شمع طـــرب ز بخت ما ، آتش خانه سـوز شد
گشت بلای جان من ، عشق بجـان خـریده ام
حاصــــــــل دور زندگی ، صحبت آشـــــــنا بود
تا تو ز من بریده ای ، من ز جهـــــــان بریده ام
تا بکنـــــــــار من بودی ، بود بجا قـــــــــرار دل
رفتی و رفت راحت از خــــــاطر رمیـــــــــده ام
تا تو مراد من دهی ، کشــــــته مرا فـــراق تو
تا تو بداد من رسی ، من بخــــــــدا رسیده ام
چون ببهــــــار سر کنـتتد لاله ز خاک من برون
ای گل تازه ، یاد کن از دل داغـــــــــــــدیده ام
یا ز ره وفا بیــــــــــا ، یا ز دل رهــــــــــــی برو
سوخت در انتظار تو ،جان بلب رســــــــیده ام

نوشته شده در سه شنبه 13 دی1390ساعت 1:50 بعد از ظهر توسط سیندرلا|

تو را به جای همه کسانی که نشناخته‌ام ، دوست می‌دارم

تو را به خاطر عطر نان گرم 

برای برفی که آب می شود ، دوست می‌دارم

تو را برای دوست داشتن ، دوست می‌دارم

تو را به جای همه کسانی که دوست نداشته‌ام ، دوست می‌دارم

تو را به خاطر دوست داشتن ، دوست می‌دارم

برای اشکی که خشک شد و هیچ وقت نریخت

لبخندی که محو شد و هیچگاه نشکفت ، دوست می‌دارم

تو را به خاطر خاطره ها ، دوست می‌دارم

برای پشت کردن به آرزوهای محال 

به خاطر نابودی توهم و خیال ، دوست می‌دارم

تو را برای دوست داشتن ، دوست می‌دارم

تو را به خاطردود لاله های وحشی 

به خاطر گونه‌ی زرین آفتابگردان

برای بنفشی بنفشه‌ها ، دوست می‌دارم

تو را به خاطر دوست داشتن ، دوست می‌دارم

تو را به جای همه کسانی که ندیده ام ، دوست می‌دارم

تو را برای لبخند تلخ لحظه‌ها 

پرواز شیرین خاطره‌ها ، دوست می‌دارم

تورا به اندازه‌ی همه‌ی کسانی که نخواهم دید ، دوست می‌دارم

اندازه قطرات باران ، اندازه‌ی ستاره‌های آسمان ، دوست می‌دارم

تو را به اندازه خودت ، اندازه آن قلب پاکت ، دوست می‌دارم

تو را برای دوست داشتن ، دوست می‌دارم

تو را به جای همه‌ی کسانی که نمی‌شناخته‌ام ، دوست می‌دارم

تو را به جای همه‌ی روزگارانی که نمی‌زیسته‌ام ، دوست می‌دارم

برای خاطر عطر نان گرم و برفی که آب می‌شود و برای نخستین گناه

تو را به خاطر دوست داشتن ، دوست می‌دارم

تو را به جای تمام کسانی که دوست نمی‌دارم ، دوست می‌دارم

نوشته شده در پنجشنبه 1 دی1390ساعت 11:7 قبل از ظهر توسط سیندرلا|

قوی ترین زن جهان هم که باشی... وقت هایی هست ... که دستی باید لمس ات کند... تنی ... تنت را داغ کند... و لبی... طعم لبت را بچشد ... مستقل ترین زن جهان هم که باشی... وقت هایی هست... که دلت پر میزند برای کسی که برسد و بخواهد... که آرام رانندگی کنی ... و شام ات را نخورده روی میز نگذاری و بروی... مسافرترین زن دنیا هم ... دست خطی می خواهد که بنویسد برایش... " زود برگرد "...


قوی ترین مرد جهان هم که باشی... وقت هایی هست ... که دستی باید لمس ات کند... تنی ... تنت را داغ کند... و لبی... طعم لبت را بچشد ... مستقل ترین مرد جهان هم که باشی... وقت هایی هست... که دلت پر میزند برای کسی که برسد و بخواهد... که آرام رانندگی کنی ... و شام ات را نخورده روی میز نگذاری و بروی... مسافرترین مرد دنیا هم ... دست خطی می خواهد که بنویسد برایش... " زود برگرد "... طاقت دوری ات را ندارم...

نوشته شده در چهارشنبه 9 آذر1390ساعت 6:32 بعد از ظهر توسط سیندرلا|


مادر کودکش را شیر می دهد


و کودک از نور چشم مادر

خواندن و نوشتن می آموزد

وقتی کمی بزرگتر شد

... کیف مادر را خالی می کند

تا بسته سیگاری بخرد


 

بر استخوان های لاغر

و کم خون مادر راه می رود

تا از دانشگاه فارغ التحصیل شود

وقتی برای خودش مردی شد

پا روی پا می اندازد

و در یکی از کافه تریاهای روشنفکران

کنفرانس مطبوعاتی ترتیب می دهد و می گوید :

عقل زن کامل نیست ...




یادمان نرود ؛ همه ی ما شیر مادرمان را خورده ایم

نوشته شده در شنبه 21 آبان1390ساعت 12:48 بعد از ظهر توسط سیندرلا|

قرار نبود ان وقتهای تو جایشان را

 با این وقت های من عوض کنند

قرار نبود عشق هم مثل خوشبختی،بوسه،وعیدی

اولش قشنگ باشد

قرار نبود کسی خیالش از وفاداری کسی راحت شد

گنجشک های بی پناه حس او با تیر کمان عادت نشانه بگیرند

فرار نبود کسی سختش باشد بگوید دوستت دارم

قرار نبود بین عشق وقفه بیفتد

قرار نبود کسی به هوای شکستن دل دیگری بماند

قرار نبود هر کس به هوای شکستن دل خودش بماند

قرار نبود کسی دیر کند

قرار نبود دیوانه ای برای شکست دیوانگی طلب زنجیر کند

قرار نبود انتخابمان بین آسمان فرداو تردید زمین گیر کند

قرار نبود هر کس سرش گرم شد دل را هم سر گرم کند

غافل از ان که دیگری با سردی او و گرمی او

با گرمای دیگری از هر چه گرمی است دلسر شود

قرار نبود هر چه قرار نیست باشد

قرار تنها بر بی قراری بود برای بر قراری

گمان نمی کنم گناه من سنگین تر از گناه تو باشد

اما یقین دارم که کودک دلت کمتر از پیش

بهانه ی لالایی های شعر گونه ام را می گیرد

فقط یک چیز مهم است که باید به یاد همه بماند

اگر اتفاقی که نباید بیفتد،افتاد

تنها برایت می نویسم خودت خواستی تقصیر من نبود


نوشته شده در جمعه 29 مهر1390ساعت 6:43 بعد از ظهر توسط سیندرلا|


گاهی تمام حادثه از دست می رود

گاهی همان کسی که دم از عقل می زند

در راه هوشیاری خود ، مست می رود

گاهی غریبه ای که به سختی به دل نشست

وقتی که قلب ، خون شد و بشکست می رود

اول اگرچه با سخن از عشق آمدست

آخر خلاف آنچه که گفتست می رود

وای از غرور تازه به دوران رسیده ای

وقتی میان طایفه ای پست می رود

هرچند مضحک است و پر از خنده های تلخ

بر ما هرآنچه لایقمان هست می رود

گاهی کسی نشسته که غوغا به پا کند

وقتی غبار معرکه بنشست می رود

اینجا یکی برای خودش حکم می دهد

وان دیگری همیشه به پیوست می رود

این لحظه ها که قیمت قد کمان ماست

تیریست بی نشانه که از شست می رود

بی راهه ها به مقصد خود ساده می رسند

اما مسیر جاده به بن بست می رود!



نوشته شده در سه شنبه 12 مهر1390ساعت 9:8 قبل از ظهر توسط سیندرلا|

 

دیدی که سخت نیست تنها بدون من

وصبح میشود شبها بدون من

این نبض زندگی بی وقفه میزند

فرقی نمیکند با من یا بدون من

دیروز اگرچه سخت

امروز هم گذشت طوری نمیشود

فردا بدون من!


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه 5 مهر1390ساعت 11:3 بعد از ظهر توسط سیندرلا|

 
 
برای تو که نه، ولی دلم برای روزهای با هم بودنمان تنگ شده...

برای تو که نه، ولی برای " مواظب خودت باش " شنیدن، دلم تنگ شده ..
برای تو که نه، ولی برای دلی که نگرانم می شد، دلم تنگ شده...
راستش برای اینها که نه، ولی برای خودت، دلم خیلی تنگ شده!.....

دلم خیلی تنگ شده!.....

دلم خیلی تنگ شده!.....

دلم خیلی تنگ شده!.....

دلم خیلی تنگ شده!.....

نوشته شده در پنجشنبه 24 شهریور1390ساعت 10:7 قبل از ظهر توسط سیندرلا|

چه غريب ماندي اي دل ! نه غمي, نه غمگساري
نه به انتظار ياري, نه ز يار انتظاري

غم اگر به كوه گويم بگريزد و بريزد
كه دگر بدين گراني نتوان كشيد باري

چه چراغ چشم دارد دلم از شبان و روزان
كه به هفت آسمانش نه ستاره‌اي است باري

دل من ! چه حيف بودي كه چنين زكار ماندي
چه هنر به كار بندم كه نماند وقت كاري

نرسيد آن كه ماهي به تو پرتوي رساند
دل آبگينه بشكن كه نماند جز غباري

همه عمر چشم بودم كه مگر گلي بخندد
دگر اي اميد خون شو كه فرو خليد خاري

سحرم كشيده خنجر كه: چرا شبت نكشته‌ست
تو بكش كه تا نيفتد دگرم به شب گذاري

به سرشك همچو باران ز برت چه برخورم من؟
كه چو سنگ تيره ماندي همه عمر بر مزاري

چو به زندگان نبخشي تو گناه زندگاني
بگذار تا بميرد به بر تو زنده واري

نه چنان شكست پشتم كه دوباره سر برآرم
منم آن درخت پيري كه نداشت برگ و باري

سر بى پناه پيري به كنار گير و بگذر
كه به غير مرگ ديگر نگشايدت كناري

به غروب اين بيابان بنشين غريب و تنها

 

                                <<هوشنگ ابتهاج>>

نوشته شده در جمعه 11 شهریور1390ساعت 5:32 بعد از ظهر توسط سیندرلا|


آخرين مطالب
» تا بینهایتِ دنیا
» تا تو بداد من رسی ، من بخــــــــدا رسیده ام
» تو را به جای همه کسانی که نشناخته‌ام ، دوست می‌دارم
» قوی ترین .... هم که باشی...
» مادرم.....
» قرار نبود هر چه قرار نیست باشد....
» گاهی مسیر جاده به بن بست می رود
» اینجا بدون من
» دلم خیلی تنگ شده!.....
» چه غريب ماندي اي دل !

Design By : RoozGozar.com